الحر العاملي ( مترجم : عباس جلالى )

231

نقدى جامع بر تصوف ( ترجمة رسالة الاثني عشرية في الرد على الصوفية ) ( فارسى )

خود را نيازمند آموزش و آموزگار ديده و هيچ آموزگارى جز آموزگار معصوم را شايسته نمىدانستند ، با آن به مبارزه پرداختيم . وى نظير اين سخنان را ادامه داده تا آن‌جا كه امكان خطا و اشتباه در اجتهاد را به همهء پيامبران الهى نسبت مىدهد تا چه رسد به معصومين آن‌ها . 6 - نيز وى در كتاب « القسطاس المستقيم » گفته است : در اين كتاب ميزان و معيارهايى وجود دارد كه موجب رفع اختلاف در هرچيزى خواهد شد . سپس مىگويد : اگر گفته شود : هرگاه چند ميزان و معيار در دست توست چرا اختلاف ميان مردم را بر طرف نمىسازى ؟ در پاسخ مىگويم : اگر به سخنان من گوش فرادهند اختلافات ميان آن‌ها را بر طرف مىسازم و راه بر طرف ساختن اختلاف را برايشان بيان خواهم كرد . ولى امام و پيشواى تو قصد بر طرف ساختن اختلاف ميان مردم را دارد . در صورتى كه به سخنانش گوش فرانمىدهند . اگر چنين نيست چرا تاكنون اختلافات بر طرف نشده است ؟ و على بن ابى طالب كه در رأس ائمه است ، چرا اختلافات را از ميان برنداشته است ؟ او قادر بر چنين كارى نبوده و آيا به سبب دعوت وى جز فزونى اختلاف چيزى ميان مردم به وجود آمده است ؟ و گفتهء خود را در سخنانى چنين وقيحانه به درازا مىكشد و مدّعى مىشود خود ، اختلافات مردم را بر طرف مىسازد و امام عليه السّلام قادر بر چنين كارى نيست و ديگر سخنانى از اين دست كه با اعتقادات شيعه كاملا در تناقض است . « 1 » 7 - هم‌چنين در رسالهء ياد شده افزوده است : منظور ما اكنون جز بيان فساد و مذهب آنان - يعنى شيعه - چيز ديگرى نيست . قبلا يك‌بار در كتاب « المستظهرين » و بار دوم در كتاب « حجة الحق » و بار سوم در پاسخ مقاله‌اى كه درمورد اين دو به من رسيد و بار چهارم در « الدرج المرقوم » و پنجمين بار در كتاب « القسطاس المستقيم » كه كتابى مستقل در بيان ميزان علوم و ابراز بىنيازى از امام است ، اين مطلب را يادآور شده‌ام ، بلكه منظور اين است اينان - شيعه - بهره‌اى از شفايى كه آن‌ها را از تاريكىهاى زمين رهايى بخشد ، ندارند . بلكه افزون بر اين‌كه از اقامهء دليل بر تعيين امام عاجز و ناتوانند هنگامى كه با آنان كنار آمديم در جهت نيازمندى به آموزش و آموزگار معصومى كه وى را معين كرده بودند آنان را تصديق كرديم . درمورد علم و دانشى كه از امام مىآموزند از آن‌ها پرسش نموديم ،

--> ( 1 ) . به جواهر الغوالى من رسائل الغزالى ص 184 - 203 چاپ مصر سال 1353 هجرى چاپ سعادت مراجعه شود .